این داستان :آقای خونه

خرید بک لینک
عرضم به حضورتون : آقای این خونه که سعیید خان باشن و به نظربنده بهترین مرد دنیا....ღعکسهای متحرک عاشقانهღ

باتموم مهربونی های که داره بازم غرمیزنه گفتم شوهرم میکنم آقابالاسرم میشه ندونستم باید بزرگش کنم والا! این آقای من مثل پسربچه ها بهونه میگیره مثلا همین امروز صبح میدونه من حالم خوب نبوده ونتونستم پاشم بهش صبحونه بدم اونوقت بدون صبحونه رفته بیرون بهش میگم واسه چی چیزی نخوردی میگه خوب تو نبودی واسم صبحونه بزاری د آخه یکی نیست بگه مرد مگه بچه ای که حتما من باید بهت لقمه بدم تا غذاتو بخوری!ღعکسهای متحرک عاشقانهღ

ولی من که میدونم این کارارو میکنه تا کنارمن باشه و بامن غذاشو بخوره...

تازه ازاین گذشته این آقایی من بد غذام هست یعنی هرچیزی رو نمیخوره من باید فقط غذاهایی رو که باب میلشه درست کنم ...

ازطرفی میگه من زنم باید دکترشه و بزور میگه بشین درستو بخون حالا خدانکنه بگم نمیخونم منو کشته یعنی قهر میکنه باهام منم که طاقت قهرشوندارم سریع اطاعت عمرمیکنم و میشینم درس خوندن !ازطرفی هم هی میگه خونه رو تمیز کن وجاروبکش و ظرف بشور !

حالا اینا به کنار تا میام غربزنم یا اخمش کنم مگه میزاره آخه؟؟؟ازبس مهربونه که اصلا نمیزاره حرفی بزنم سریع بغلم میکنه و شروع میکنه به ناز کشیدن ...

منم که از خداخواسته گل ازگلم شکفته میشه وشروع میکنم به ناز کردن

تازه اینونگفتم ازوقتی که من خانوم سعید شدم اصلا نذاشته یبار درست حسابی قهرکنم !یعنی شده تا ساعت 4صبحم منو بیدار نگه داشته بازم کاری کرده که آشتی شم بعد بخوابم ...

آخه شما که نمیدونید این آقایی من همه جوره عاشقی روبلده وخوب میدونه چطوری خانموشو آروم کنه واعتراف میکنم که تواین مورد همیشه پیش سعید کم میارم ...

باهمه این چیزایی که گفتم من عاشقشم و باتموم وجودم میپرستمشو میخوامش وخودش میدونه تحمل یه لحظه دوریشو ندارم

سعیدجان باورکن که وجودت بهترین هدیه ونعمت خدابوده برا زندگی من تا قلبم میتپه دوستت دارم

خوشبختی بدون شرح...

ما را در سایت خوشبختی بدون شرح دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 17:15

صفحه بندی