این داستان :آقای خونه
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 17:15
عرضم به حضورتون : آقای این خونه که سعیید خان باشن و به نظربنده بهترین مرد دنیا.... باتموم مهربونی های که داره بازم غرمیزنه گفتم شوهرم میکنم آقابالاسرم میشه ندونستم باید بزرگش کنم والا! این آقای من مثل پسربچه ها بهونه میگیره مثلا همین امروز صبح میدونه من حالم خوب نبوده ونتونستم پاشم بهش صبحونه بدم او...
این داستان:خواسته ی سعید
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 17:15
هاااااااااااااااااااااااای مردم به دادم برسید کمکم کنید زنم حرفمو نمیفهمه.من از شما میپرسم خواسته زیادیه دلم بخواد دست پخت نو عروسم رو بخورم.بخدا ما هم دل داریم.نه خداوکیلی این کار بدیه؟؟؟؟؟؟؟؟بچه گونس؟؟؟؟؟؟خو دلم میاد صبح که چشمامو باز میکنم چشمای زیبا و دل نشین مریم رو ببینم. دوست دارم اولین صدایی...
واما مریم چی بود !سعید چیکارش کرد!!!
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 17:15
جونم براتون بگه که من ازاولش یکی از مخالف های سرسخت ازدواج وکلا عشق وعاشقی بودم اما راستشوبخواین؛«بیاین اینجاشو درگوشتون بگم !آخه نمیخوام سعید بشنوه چون پررو میشه بله داشتم میگفتم که راستشو بخواین از وقتی که این آقا سعید وارد زندگیم شده کلا همه چی رو تغییرداده همه نظرای منو همه افکارمو همه احساسمو ت...
این داستان.دوست داشتن یه داروی خاصه
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 17:15
یه چیزی درباره دوست داشتن میخوام بگم.دوست داشتن عین دارو میمونه.هم خوبه هم عوارض داره.دوست داشتن باعث میشه طعم تلخ تنهایی درد تنهایی رو فراموش میکنی.دوست داشتن بعث میشه به ارامش برسی.دوست داشتن باعث میشه به زندگی یه جور دیگه نگاه کنی.ولی عوارضی که داره اینه که دوست داشتن زیاد باعث میشه به جنون برسی....
امشب آروم بخواب!
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 17:15
آره امشب راحت بخواب دیگه مریم نیست که مجبور باشی بخاطرش بیداربمونی و بخاطر درد کشیدناش اذیت شی و مجبور باشی بیدار بمونی تا اروم شه ... چی فکر کردی تو نباشی قرصام هستن امشب با قرصام میخوابم و اروم میشم مثل قبلنا
بسمه تعالی
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 17:14
با عرض سلام و احترام خدمت سرکار خانوم مریم.بدین وسیله از شما عاجزانه درخواست دارم.اگر مرا مورد عنایت خویش قرار دهید و عنایتی بفرمایید و منتی بر سر این بنده حقیر بگذارید بوسه ای از آن لب های مبارک و شفا بخش خوش را بر لب های این بنده بگذاریم تا با این بوسه به درجات عالی بهت روم و برای شما از آن محل بر...
هیچی مثل قبل نمیشه....
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 5:34
به نظرم خیلی ساده ست فهمیدن اینکه، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... مث یه لیوان چایی سرد شده می مونه،که واسه گرم کردن دوباره ش، هی آب جوش میریزی توش، ولی غافل از اینکه هی کمرنگ و کمرنگ تر میشه. دوست داشتنی ترین رابطه ها رابطه هایی دو طرفه اند …! یعنی هر دو میکوشند برای ادام...
بعد ازقهر...
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 5:34
میبینید توروخدا خانم خونه که نباشه و قهرکنه همه جارو گردوخاک میگیره !!!!! آقای خونه هم که سید خان باشن عین خیالشون نیست !میگفت من شلخته و تنبلم ولی باورم نمیشد ! حالاامروز اومدم خونمونو یه دستی بکشم و گردوخاک روزای نبودن و قهرمو پاک کنم.... اینم یه پست عاشقانه واسه بهترین و عزیزترین کس زندگیم سعیدم....
یه روز خوب میاد
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 5:34
بزار اینو همه بدونن مریم.یه روزی روی این دنیای نامرد با این ادمای نامرد رو کم میکنم.بزار اون روز برسه مریم.روزی که هیچکس میگه یه روز خوب میاد.اره مریم روز من و تو هم میاد.یه روزی بیاد که با این ادمای نامرد با این نامرد کاری بکنم که از اسمون میارمشون زمین.همه ادعا هاشونو همه قمپز هایی که میدن رو به ا...
یه پست مخصوص خانوم گلی
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 5:34
یک کلام«عاشقتم»
یه چیز عجیبببببب
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:59
همه گوش کنید میخوام یه چیز باحال و عجیبو بگم .به نظر شما صدا میتونه روی اخلاق یه نفر تاثیر گذار باشه؟؟؟اینو حتی محققان امریکایی هم با کلی دستگاه نتونستن بفهمن.بگذریم.حالا بشینید تا بگم من و خانوم گل به صورت اتفاقی یه روز نه همو دیدیم و نه صدای همو شنیدیم فرداش کلی دعوا مون شد .خخخخخخ اخر شب بود که ت...
!!!
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:59
واقعا دیگه ازخودم کلافه شدم!نمیدونم این حسایی که دارم خوبه یابده !!!!ولی دست خودم نیست وقتی سعید نمیتونه باهام حرف بزنه یا کاری واسش پیش میاد مثل دیوونه ها میشم !!!نه اینکه درکم پایین باشه واین چیزارو نفهمم ولی خیلی دلم تنگ میشه واسش و باعث میشه باهاش بدرفتاري کنم ولی این آقآییم انقدر مهربونه و صبور...
عشق را جور دیگری میبینم
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:58
خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم... از اولش هم همین طور بودم! این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...! من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در u200fحرکت... من u200fایستادن ...
این داستان غیرتی شدن خانم گل
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 21:02
میدونی چیه .وقتی یکی برات غیرتی میشه لذت بخش تر از اون اینه که عشقت برات غیرتی بشه.این فقط برا دخترا نیست که از غیرتی بودن عشقشون خوششون میاد درسته نسبت به پسرا بیشتره ولی واقعا لذت لخشه.وقتی یه چیزایی خانم گلی میگه باید رعایت کنم و یه چیزایی که خانم گلی باید رعایت کنم این یعنی اوج همو خواستن یعنی ی...
...
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 21:02
نه انگار قرارنیست درست شه... حیف رابطه به این قشنگی حححیییییففف
شروعی دوباره
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 21:02
وباز هم شروعی دوباره.منو مریم باز اومدیم.انگاری عادت کردیم بعد از تو سر زدن ها و کل کل کردنای کوچک روزانه بعد از ۸ روز یه دعوای سخت بکنیم.خخخخخخخ اخه دعوامونم خیلی باحاله.دعوتمون در حد لالیگا هستشاااااااااا حالا جالبیش اینجاست بدون هم طاقت نداریم زندگی کنیم و بازم اشتی میکنیم ولی باید دعوا کنیم اخه ...
باز دید کننده های خیالی سلام
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 6:52
سلام به تمام بازدیدکننده های یا بهتر بگم مهمون خونه منو مریم.میخوام امشب از عشق بنویسم.میدونم توی این وقت همیشه از عشق مینویسیم و حزء عشق نمیتونه چیز دیگه ای باشه.از عشق یه دختر از دوست داشتنش.خیلی حس خوبیه وقتی یکی دوستت داره.حسی که واقعا تجربه کردنش برا هر کسی لازمه.مریم توی دوست داشتن از من خیلی ...
یواشکی ...
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 5:25
هههههههههییییییییییسسس ! این پست و باید آروم بنویسم آخه آقایی خوابه ومن یواشکی اومدم اینجا ! آخه بهش گفتم میخوابم ولی خوب چیکارکنم خوابم نمیومد ازبس ظهر خوابید بودم اما سعید امروز کلا دنبال کارای امتحان و دانشگاهش بود و خسته بود خوابید !ده دقیقه نشده ها ولی من دلم واسش تنگ شده .... حالا عیب نداره من...
واااااااااااااااااای دارم بابا میشم
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 18:06
امشب بهترین شب دنیاست. من دارم پدر میشم.مربم حاملست. میخوام داد بزنم میخوام بگم دارم پدر میشم.. مریم جونم قربونش بشم داره مامان میشه.آخ قربون این مامان خوشکل برم من .واااااااااااااااااای خیییییییییلی خوشحالم .من واااااااااااااااااای بابا میشم. وای امشب چه شب خوبیه.منو خانمو گلی.وای یادم رفت اسم بچه ...
......
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 18:06
اینم از نقاشی که سعید واسم کشیده به نظر من باتموم سادگیش بی نظظظظظیییرررههههه پراز احساس و پراز حرف ومعنی ! مریم نوشت: شما بگید مگه میشه عاشق همچین مردی نبود مگه میشه دوستش نداشت و هرروز بیشتراز روز قبل نخواستش... سعید دلم میخواد دادبزنم و همه دنیارو خبرکنم و بگم چقدر دوستت دارم و عاشقتم